حكيم ابوالقاسم فردوسى
121
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى كىكاووس وقتى كىكاووس پس از كىقباد بر تخت پادشاهى نشست همهء مردمان سر به فرمانش نهادند . يك روز كه بر تخت زرين ِ بلورين پايه نشسته بود و موبدان و بزرگان و پهلوانان پيرامن تختش نشسته بودند ، چون سرش از باده گرم شد به حاضران چنين گفت كاندر جهان شاه كيست * گذشته ز من در خور گاه كيست مرا زيبد اندر جهان برترى * نيارد ز من جست كس داورى به وقتى كه بدين گونه به داشتن گنج بسيار ، تاج گوهرآگين ، كاخهاى باشكوه ، اسبان بسيار ، و ديگر چيزها از سر فخر مىفروخت ديوى در چهرهء رامشگرى بر در كاخ آمد . به پرده دار گفت : من رامشگرى ماهر از شهر مازندرانم كه نواختن گونهگون ساز توانم اگر پادشاه بار دهد هنر خويش چنان بنمايم كه حاضران همه از شگفتى انگشت به دندان گزند . پرده دار كىكاووس را از آمدن رامشگر خبردار كرد . شاه بار داد و او را فرمود در كنار رود سازان نشيند . ديرى نگذشت كه به فرمان كىكاووس به نواختن بربط